۱۳۸۹ بهمن ۲۱, پنجشنبه
دنیای شاد کودکی
اگر هنوز کودک هستید و یا اینکه شادی کودکانه در وجودتان موج می زند قدر
این شادی را بدانید هرچه بزگتر بشوید مثل قایقی از این ساحل فاصله می
گیرید ان وقت باید کار ها یی بکنید که این شادی کودکانه به سراغتان بیاید
انتظار
آدم روياهايش را می کشد. يکی انتظار تمام شدن خدمتش را می کشد. يکی
انتظار تمام شدن درسش را می کشد. ديگری انتظار پول دار
شدنش را می کشد. آن يکی انتظار درست شدن مملکتش را می کشد. آن يکی انتظار
محکم شدن شغلش را می کشد. آن ديگری هم انتظار آمدن ويزايش را می کشد. در
اين مملکت خيلی ها با اين که سالهای زياديست
که متولد شده اند زندگی را به معنای واقعی هنوز شروع نکرده اند و هنوز
انتظار می کشند
مارتین لوترکینگ:
سکوت دوستانمان می باشد .
۱۳۸۹ بهمن ۱۹, سهشنبه
زن
دوستش علت را جويا شد و او گفت: اين زن از روز اول هميشه مي خواست من را عوض آند.
مرا وادار آرد سيگار و مشروب را ترك آنم..
لباس بهتر بپوشم، قماربازي نكنم، در سهام سرمايه گذاري آنم و حتي مرا
عادت داده آه به موسيقي آلاسيك گوش آنم و لذت ببرم!
دوستش گفت: اينها آه مي گويي آه چيز بدي نيست!
مرد گفت: ولي حالا حس مي آنم آه ديگر اين زن در شان من نيست
چرا اين ملکت درست نمي شه
نانم راگاز بگیر قلبم را گاز نگیر
این مملکت درست بشو نیست
بدترين زندان
تنها به يک دليل ساده چون ايران بدترين زندان دنيااست ولي زندان بانش نمي
دونه که تو تاريخ اين مملکت هيچ وقت نتونسته هيچکسي از اين مملکت يک
زندون بسازه
۱۳۸۹ بهمن ۱۷, یکشنبه
حکومت همچنان نام ِ شهدایش را نمی داند !!
Sent to you by ali via Google Reader:
هفده ماه از انتخابات جنجالی گذشته و در حالیکه ، عملا اکثر کشته شدگان و قربانیان خشونت شناسایی شده اند ، هنوز حاکمیت نتوانسته به ادعای خود جامه عمل بپوشاند.
رسانه های حکومتی از فردا شکل گیری اعتراضات ، مدعی شدند بسیجیان قربانی خشونت معترضان شده اند. یک نمونه اش در کیهان مرداد ماه پارسال ، نمونه دیگرش هم سخنان سردار جعفری ، فرمانده سپاه که او به جای کیهان و نه نفر ، از ۲۰ نفر سخن گفت. اینجا.
این ها ، را داشته باشید. حکومت در سالگرد راهپیمایی حکومتی نهم دی جشنواره عکسی راه انداخت و به برخی جایزه داد. یکی از برندگان این جوایز ، گفته "پرتو: جایزه خود را به شهدای فتنه تقدیم می کنم" اینجا
تا این لحظه ، یعنی تا ۱۸ ماه و بیست روز بعد از انتخابات ، حکومت ، نه تنها نتوانسته نام "شهدا" را اعلام کند بلکه در نمایشی مضحک ، همچنان ادعای کشته شدن آنها را دارد.
یادتان هست ، سال گذشته که نوروز ، نام هفتاد کشته شده را منتشر کرده بود ، چه بوق و کرنایی کردند که دروغ است و مثلا سعیده پورآقایی نمرده. این به آن در. تا اطلاع ثانوی که حضرات ، بیست شهید شان را معرفی کنند ، من اینجا چند اسم می آورم :
فهرست جانباختگان
در بازداشتگاه کهریزک
- محسن روحالامینی ۱۸ تیر بازداشت شد و در بازداشتگاه کهریزک بر اثر شکنجه کشته شد.
- محمد کامرانی ۱۸ تیر بازداشت شد و در بازداشتگاه کهریزک در روز ۲۵ تیر ماه درگذشت.
- امیر جوادیفر ۱۸ تیر بازداشت شد و در بازداشتگاه کهریزک بر اثر شکنجه کشته شد.
- رامین قهرمانی در بازداشتگاه کهریزک بر اثر شکنجه کشته شد.
- احمد نجاتی کارگر از بازداشت شدگان بازداشتگاه کهریزک که به دلیل ضرب و شتم در بازداشتگاه بعد از آزادی به دلیل از دست دادن هر دو کلیه کشته شد.[۱۹]
در روز ۲۵ خرداد ۱۳۸۸
- احمد نعیم آبادی بر اثر شلیک گلوله در حاشیه میدان آزادی کشته شد. [۲۰]
- محرم چگینی در مقابل پایگاه بسیج مقداد به ضرب گلوله کشته شد.
- کیانوش آسا در میدان آزادی به دلیل اصابت دو گلوله به سینهاش کشته شد.
- حسین اخترزند در اصفهان توسط نیروهای بسیج از طبقه سوم به پایین پرتاب شده و جان باخت.
- علیرضا افتخاری به علت ضربه باتوم نیروهای امنیتی به سرش دچار ضربه مغزی شد و درگذشت.
- ناصر امیرنژاد در خیابان محمدعلی جناح در تیراندازی از ساختمان بسیج کشته شد.
- محمود رئیسینجفی در میدان آزادی تهران با گلوله و ضرب و شتم نیروهای امنیتی مجروح و پس از ۱۳ روز در منزل درگذشت.
- فهیمه سلحشور به دلیل اصابت باتوم به سر توسط نیروهای بسیجی در میدان ولی عصر تهران کشته شد.
- داوود صدری با شلیک از بام پایگاه بسیج مقداد جان باخت.
- حسین طهماسبی در کرمانشاه به دلیل اصابت ضربات باتوم پلیس به سرش کشته شد.
- مهدی کرمی در محله جنت آباد تهران به قتل رسید.
- حسام حنیفه در برابر پایگاه بسیج مقداد، بر اثر اصابت گلوله کشتهشد. [۲۱]
- علی حسنپور در خیابان آزادی بر اثر اصابت گلوله به سر جان باخت. [۲۲] [۲۳]
- فاطمه رجبپور در میدان آزادی بر اثر اصابت گلوله کشته شد.
- رامین رمضانی در میدان آزادی به ضرب گلوله کشته شد. [۲۴]
- مهدی ستارنسب در تظاهرات این روز مفقود شد و به دلیل نامعلومی کشته شد. [۲۵]
- امیرحسین طوفانپور به دلیل اصابت گلوله و ضربات دیگر کشته شد. [۲۶]
در روز ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
- ندا آقاسلطان در خیابان کارگر شمالی به علت اصابت گلوله به سینه کشته شد.
- حمید حسینبیگ عراقی در نزدیکی میدان آزادی به علت اصابت گلوله به سینه به قتل رسید.
- ابوالفضل عبدالهی در مقابل دانشگاه صنعتی شریف به دلیل اصابت گلوله به پشت سر جان باخت.
- محسن حدادی در خیابان نصرت به دلیل اصابت گلوله به پیشانی جان باخت
- فاطمه سمسارپور به ضرب گلوله جان باخت.
- اشکان سهرابی بر اثر اصابت سه گلوله به سینهاش در گذشت.
- رضا طباطبایی در خیابان آذربایجان به دلیل برخورد گلوله به سرش کشته شد.
- سالار طهماسبی در خیابان جمهوری به دلیل اصابت گلوله به پیشانی جان باخت.
- بهزاد مهاجر در نزدیک میدان آزادی با شلیک گلوله نیروهای نظامی به قتل رسید.
- مسعود هاشمزاده به ضرب گلوله جان باخت.
- ایمان هاشمی در خیابان آزادی به دلیل اصابت گلوله به چشم جان باخت.
- میلاد یزدانپناه بر اثر تیراندازی نیروهای امنیتی جان باخت.
- کاوه سبزعلیپور در اثر اصابت گلوله شلیک شده از بام مسجد لولاگر کشته شد. [۲۷]
- سعید عباسی فر گلچی در خیابان رودکی به دلیل اصابت گلوله به قتل رسید.
- محمدحسین فیض در نزدیکی پایگاه بسیج مقداد به علت اصابت گلوله به پشت سرش به قتل رسید.
- مسعود خسروی به دلیل اصابت گلوله به قتل رسید. [۲۸]
- عباس دیسناد به دلیل اصابت ضربات باتوم به سر کشته شد. [۲۹]
- عالم تبعه افغانی در خیابان خوش جنوبی به دلیل اصابت گلوله جان باخت. [۳۰]
در روز عاشورا
- شهرام فرجزاده، ۳۰ ساله، علت مرگ: زیر گرفته شدن توسط خودروی نیروی انتظامی[۳۱]
- سید علی موسوی حبیبی، ۴۲ ساله، علت مرگ اصابت گلوله
- شبنم سهرابی، توسط ماشین نیروی انتظامی زیر گرفته شد.[۳۲]
- شاهرخ رحمانی در چهار راه ولی عصر در تظاهرات آن روز توسط خودروی نیروی انتظامی زیر گرفته شد.
- مهدی فرهادی راد بر اثر اصابت دو گلوله به سر و سینه کشته شد. [۳۳]
- مصطفی کریمبیگی در خیابان نوفل لوشاتو بر اثر اصابت گلوله به پیشانی کشته شد. [۳۴] [۳۵]
دیگر جانباختگان
- میثم عبادی در ۲۳ خرداد در میدان تجریش تهران کشته شد.
- سهراب اعرابی در ۲۵ خرداد مفقود و در تاریخ نامعلومی کشته شد.
- شلیر خضری در ۲۶ خرداد در حمله نیروهای نظامی به دانشگاه تهران کشته شد.
- مصطفی غنیان در ۲۶ خرداد در محله سعادت آباد به دلیل اصابت گلوله به پیشانی کشته شد.
- محمد نیکزادی در ۲۶ خرداد در میدان ونک به دلیل اصابت گلوله به سینه به قتل رسید.
- محمدحسین برزگر در ۲۷ خرداد بر اثر اصابت گلوله بر سرش کشته شد.
- پریسا کلی در ۳۱ خرداد در بلوار کشاورز تهران کشته شد.
- علی شاهدی در ۳۱ خرداد پس از دستگیری در کلانتری تهرانپارس به دلیل نامعلومی کشته شد.
- وحیدرضا طباطبایی ۳ تیر در بهارستان به دلیل اصابت گلوله به سر جان باخت.
- یعقوب بروایه در ۴ تیر از بالای مسجد لولاگر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و کشته شد.
- جعفر بروایه در ۷ تیر ۱۳۸۸ در میدان بهارستان بر اثر اصابت گلوله به سرش کشته شد.
- حسین اکبری پس از بازداشت شدن توسط نیروهای امنیتی، کشته شده است.
- محمدجواد پرنداخ در اصفهان پس از بازداشت توسط وزارت اطلاعات به طرز مشکوکی جان باخت.
- حمید مداح شورچه در مشهد پس از بازداشت بر اثر شکنجه کشته شد.
- آرمان استخریپور: به گزارش سایت اینترنتی «موج سبز آزادی» آرمان استخریپور در جریان اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم توسط نیروهای امنیتی کشته شد.[۳۶]
- رامین پوراندرجانی: پزشک وظیفه بازداشتگاه کهریزک که۴ ماه بعد از انتخابات بطرز مشکوکی کشته شد.[۳۷]
- مبینا احترامی دانشجوی بهبهانی[۳۸] دانشگاه تهران بود که در حمله انصار حزب الله و گارد ویژه به کوی دانشگاه تهران[۳۹] در جریان اعتراضات به نتایج انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری ایران، در اثر اصابت گلوله نیروهای مسلح کشته شد.[۴۰][۴۱] سپس پیکر وی بدون اطلاع خانوادهاش به صورت مخفیانه به خاک سپرده شد.[۴۲
—————-
پس نوشت – در مورد برخی از این اسامی چون خودم تحقیق نکرده ام ، رسما تایید نمی کنم.
Things you can do from here:
- Subscribe to .: آرش سیگارچی - Arash Sigarchi :. using Google Reader
- Get started using Google Reader to easily keep up with all your favorite sites
۱۳۸۹ بهمن ۱۶, شنبه
باشو، غریبۀ عاشق
Sent to you by ali via Google Reader:
"باشو غریبه ای کوچک" از جمله اندک فیلم هایی است که بسیار دوست می دارم. سوسن تسلیمی در مصاحبه ای می گفت که این فیلم دربارۀ عشق است، تعبیر دقیق و درستی که می پسندم. فیلم دربارۀ عشق است. کودکی که ظاهر عجیبی دارد، غریب و تنها افتاده. همه از او می گریزند و سنگش می زنند اما زنِ زیبارویی که شوهرش به ضرورتی دور از خانه است پسرک را در پناه می گیرد. سعی می کند با پسرک که به زبان دیگری سخن میگوید، ارتباط برقرار کند. نمی دانیم چرا، اما پسرک را دوست می دارد و حمایتش می کند، آب و غذا و جای خواب برایش فراهم می کند، مثل فرزندان خودش حمامش می دهد و با تب و لرز پسرک آرام و قرار از کف می دهد. همین، حسِ متقابلی را در کودک بر می انگیزد، حس مراقبتی دو سویه. از قضا زن ماجرا، نائی، گرفتار مرض سختی می شود. هیچ یک از اهل و آشنایانش به کمکش نمی آیند چرا که به غریبۀ کوچک پناه داده است. غریبۀ کوچک که از کمک مردمان ناامید شده است، به رسم هم دیارانش، مجنونوار طبل می زند تا که نائی سلامتش را باز یابد. همه این تلاشها، این مراقبتها و تب کردن با درد دیگری نشان از عاشقی دارد. اما نکته اینجاست که لازم نیست که همۀ عشق ها عاقبت هالیودی داشته باشند. (این فیلم البته که مشابه هالیودی هم دارد که به همان سرانجام کلیشه ای میانجامد.) باشو از جنگ گریخته بود و در غربت به مدد دوستیاش با نائی زندگی نوی یافت. جنگ اما مجالِ چنین احساس های انسانی را فراهم نمی کند. در صلح، آرامش و البته آزادی است که چنین خوی های انسانی می توانند سر برآورند. از جنگ و کشتار متنفرم، عراق، افغانستان، فلسطین، چچن و... چقدر جنگ؟ از ظلم و جور هم. کی جهان از تعفن سیاستمداران و جنگ سالاران پاک میشود که مردم زندگی کنند؟
(لازم است بگویم که مصاحبه تسلیمی با بی بی سی را دیدم و باز یاد باشو افتادم؟)
Things you can do from here:
- Subscribe to Ayoob using Google Reader
- Get started using Google Reader to easily keep up with all your favorite sites
All Good Things Are Wild and Free
Sent to you by ali via Google Reader:
via http://riddleinthesky.tumblr.com/
faved by riddleinthesky
Things you can do from here:
- Subscribe to Recently popular images on imgfave using Google Reader
- Get started using Google Reader to easily keep up with all your favorite sites
چراغ قرمز
Sent to you by ali via Google Reader:
يک لحظاتی تو زندگی آدم میآد که آدم به قول معروف به خودش توقف میده. تو يک مصاحبهای هم گفتم - که فکر میکنم حرف خوبی هم زدم - الان اينجا هم میخوام تکرارش کنم؛ درست مثل اينکه پشت چراغ قرمز ايستادی؛ توقف میدی به خودت، پا رو میذاری روی ترمز...تصميم میگيری کار ديگهای بکنی، تصميم میگيری تموم زندگيت رو عوض کنی...
«سوسن تسلیمی»
Things you can do from here:
- Subscribe to Natoor using Google Reader
- Get started using Google Reader to easily keep up with all your favorite sites
خلا نبودنت
Sent to you by ali via Google Reader:
Things you can do from here:
- Subscribe to عقايد يك گرگ using Google Reader
- Get started using Google Reader to easily keep up with all your favorite sites
۱۳۸۹ بهمن ۱۳, چهارشنبه
فيلمهاي معناگرا:Magnolia
Sent to you by ali via Google Reader:
"In this life, it's not what you hope for, it's not what you deserve – it's what you take!"
اين زندگي ،نه اون چيزيه که اميدش رو داري، نه اوني که لياقتش رو داري...اون چيزيه که بدست مي آري!
Earl Partridge: I"ll tell you the greatest regret of my life: I let my love go.
من بزرگترين پشيموني زندگيم رو بت مي گم: من گذاشتم عشقم بره!
Things you can do from here:
- Subscribe to My Favorite Movies and Quotes using Google Reader
- Get started using Google Reader to easily keep up with all your favorite sites
تا آخره دنیا
Sent to you by ali via Google Reader:
تو راهنمایی
آقای موتمر
می گفت
اگه رفتین بیرون جو
اگه رفتین کره ماه یا مریخ
اگه با دوستتون دعواتون شد
هواستون باشه هولش ندین بگین برو بینیم باباااااااااااا
چون میره
دیگه هم بر نمی گرده
تا آخر دنیا همینجور می ره
Things you can do from here:
- Subscribe to Lilifi using Google Reader
- Get started using Google Reader to easily keep up with all your favorite sites
33-ترجمه
Sent to you by ali via Google Reader:
معذرت خواهی همیشه به این معنا نیست که تو اشتباه کردی و حق با یکی دیگه س ،معذرت خواهی یعنی اون رابطه بیشتر از غرورت برات ارزش داره!
Things you can do from here:
- Subscribe to آلباترا می نویسد using Google Reader
- Get started using Google Reader to easily keep up with all your favorite sites
چون تمام شد باور خواهی کرد
Sent to you by ali via Google Reader:
به کوتاهی پختن غذا در یک خاله بازی
به کوتاهی قهر کودکان
به کوتاهی عبور از این سوی خیابان به آن سو
به کوتاهی ذوق یک تنها، از صدای در خانه ای که هیچکس آن سویش نایستاده
به کوتاهی بوسه های یواشکی
به کوتاهی سررسید وامهای پدر
و به کوتاهی تحمل اشک مادر، در فرونچکیدن
زندگی به کوتاهی عبور عقربه ثانیه شمار است، وقتی آرزو میکنی بماند و حتی شاید کوتاه تر
پس بیا
دستم را که سرد است به دست بگیر
و چون شکوه کردم بر لبانم بوسه ی سکوت بزن
آشفتگی موهایم را به نوازشی دور کن
و باش
و بمان
بمان که فرصت با هم ماندمان بسیار کوتاه است
کوتاه تر از زندگی،
حتی.
Things you can do from here:
- Subscribe to عـــــــاطــــفــــه using Google Reader
- Get started using Google Reader to easily keep up with all your favorite sites
وقتی که برف می اید……
Sent to you by ali via Google Reader:
شب است و دیروقت … برف و سرما بیداد می کند . ارام میرانم که ماشین سرنخورد. از اینکه عقلم را بکار انداختم و امروز با ماشین امدم خوشحالم …کاری که کمتر می کنم …. دختری کنار خیابان دست بلند و می کند .حس انساندوستی ام گل می کند و می ایستم .دخترک بدون اینکه مسیری را بگوید سوار میشود. مسیرش را می پرسم و می گوید تا هرجا مستقیم میروید . دنده را جامیزنم و راه می افتم .دختر فحشی را نثار برف می کند و دستش را جلوی دریچه بخاری ماشین می گیرد .نیم رخ زیبایی دارد . احساس می کنم سرمای بیرون و گرمای داخل ماشین دختر را خواب الود کرده ..چشمش روی هم می افتد و کم کم سنگین میشود ..خودم را به موزیک میسپارم و از رانندگی در برف لذت می برم
انتهای اتوبان بیدارش می کنم و می گویم که باید بپیچم اما ادرسش را می پرسم تا برسانمش . ..میگوید این نزدیکی ها پارک هست؟
همه چیز را می فهمم .
می گویم امشب تنهایم (میترسم بگویم همیشه تنهایم ) و می خواهم که مهمانم باشد. با مخلوطی از ذوق و شرم و اینکه مزاحم نیست؟ .. میپذیرد.. و بسمت خانه میرویم .
میروم چایی بگذارم . که روی مبل خوابش برده ، صورت معصوم اما خسته ای دارد نباید بیشتر از 20سال داشته باشد .دلم نمی اید بیدارش کنم .
خودم هم کمتر خسته نیستم از خیرچایی و شام میگذرم و جایم را کنارش روی زمین می اندازم و میخوابم .. قبل از اینکه خوابم ببرد افکار ترسناکی بسراغم می اید ..ازاینکه کسی را نشناخته به خانه اورده ام و امکان اتفاقات بدی که ممکن است بیفتد ازارم میدهد ..خودم را بدست تقدیر میسپارم چون میدانم هرگز دلش را ندارم که بیدارش کنم و از خانه بیرونش کنم .
میدانم هوا روشن شده اما میترسم با باز کردن چشمانم خوابم بپرد . احساس می کنم کسی پتویی را رویم انداخت … هرکسی بود خدا خیرش دهد ….. … ناگهان هول از خواب می پرم . طفلک ترسید و خیال کرد کار بدی کرده … یاد ماجراهای دیشب می افتم و خوشحال میشوم که هنوز زنده ام
موهای تیره ای دارد که ندیده بودم .سلام می کنم و جوابم را که میدهد تازه لهجه اش را می فهمم . بساط صبحانه را علم می کنیم و حرف می زنیم ..یعنی من حرف میزنم و پشت سر هم سوال می کنم
از یکی از شهر های غرب کشور امده .دوروز پیش و یک شب را در توالت کثیف و سرد پارک خوابیده البته بقول خودش لرزیده …….. از علت امدنش ( فرارش) به تهران می پرسم که نمی گوید و حرف را به زیبایی خانه ام می کشد. میز را که جمع کردیم میرود و لباس می پوشد و تشکر می کند که برود ..می پرسم جایی را دارد که معلوم میشود نه …میگویم می تواند بماند تا من از سرکار برگردم ..کلید را هم برایش میگذارم که اگر خواست برود دوری بزند و ….. ( عقلم می گوید خریت است اما دلم جواب میدهد صاحب ان چشم ها نمی تواند ادم بدی باشد ) به دلم اطمینان می کنم و میروم
تمام روز را با دلشوره و افکار عجیب سر می کنم .غروب زودتر به خانه می ایم . چراغی روشن است
در را که باز می کنم بوی غذا خانه را برداشته و خانه مثل مروارید میدرخشد . دختر کدبانویی است شام میخوریم وفیلم میبینیم و میخندیم و….
غزل یک هفته مهمان من بود .پدرش را سالها پیش از دست داده بود و مادرش بخاطر مشکلات اقتصادی میخواست بامردی ازدواج کند که به غزل نظر داشت و مادر نمی دانست .اول فکر کردم شاید این افکار دختری خیالباف باشد که دوست ندارد مرد دیگری را جای پدرش ببیند اما از لابلای تعریف هایش فهمیدم که قضیه جدی تر از این حرفهاست . باهزار بدبختی شماره مادرش را پیدا کردم و ازش خواستم به تهران بیاید مادرش وقتی فهمید دخترش سالم است و درجایی امن ..هق هق اش را میشد از پشت تلفن شنید ادرس محل کارم را دادم و خواستم تنها بیاید … بامادرش خیلی صحبت کردیم و باید بهش علت فرار دخترش را می گفتم ..که گفتم … شب که با مادرش رسیدیم خانه و مادر و دختر هم را دراغوش گرفتند دیگر نمی توانستم جلوی اشکم را بگیرم …….
هروقت که برف می اید یاد انشب می افتم دوسال از ان ماجرا میگذرد و هنوز هم با انها در تماسم و میدانم اوضاعشان خوب است.
پی نوشت … دیروز برف می امد و مجری رادیو از مردم میخواست که در این روزهای سرد و برفی بفکر پرندگانی که نمی توانند غذا پیدا کنند باشند . ..
پی نوشت دوم.. امار نشان میدهد که اغلب دختران فراری در 24 ساعت اولیه مورد تجاوز قرار میگیرند و این دختران پس از تجاوز دیگر توسط خانواده هایشان پذیرفته نمی شوند . درست است که دولت و سازمان های مربوطه در کشورباید بفکر حل این معضلات باشند اما اینکه چون انان چنین نمی کنند باعث نمی شود که ما نیز چشمانمان را بر مظلومیت این دختران ببندیم . شاید ما هم اگر چنین مشکلاتی را درخانه داشتیم دست به کاری میزدیم که انان کرده اند .یادمان باشد حادثه ممکن است روزی هم در خانه ما اتفاق بیفتد.
Things you can do from here:
- Subscribe to نسوان مطلقه معلقه using Google Reader
- Get started using Google Reader to easily keep up with all your favorite sites
تولد
Sent to you by ali via Google Reader:
ممکن است کسی در ۱۰ سال هیچ تغییر درونی و روحی و فکری نکند و هیچ بزرگ نشود و ممکن است کسی در ۱ سال به اندازه ۱۰ سال بزرگ شود .
بزرگ شدن آن وقتی است که دیدت به زندگی تغییر میکند و یا کلا عوض میشود . بزرگ شدن یک حس درونی است و این پروسه با روح انسان سر و کار دارد نه با جسم او . از اینجاست که بعضی روحها انگار هزار سال دارند و بعضی دیگر انگار همیشه بچه اند .
یک وقتهایی حس میکنی بزرگ شده ای ، تغییر کرده ای ، دیدت به زندگی دید دیگری شده . ولی دیگران انگار نمیبینند و یا نمیفهمند و یا شاید تو این تغییر را بیرونی و قابل دیدن و فهمیدن نمیکنی . به هر دلیلی : شاید ترس ، ترس از قضاوت کسانی که شاید این توی جدید را نشناسند و دوست نداشته باشند و قبولش نکنند . شاید هم چون نمیدانی چگونه بروزش دهی . کم کم ؟ یک شبه؟
به هر حال برای این بزرگ شدن که در واقع مهم تر از بزرگ شدن شناسنامه ایست جشنی گرفته نمیشود و نه کیک تولدی و نه شمعی در کار است . کسی به رسمیت نمیشناسد اینگونه بزرگ شدنها را ، پا به سن گذاشتنها را . این میشود که کم کم خودت هم انگار یادت میرود . کم کم طی روزها و ماهها انگار همه چیز به شکل قبل بر می گردد . پوسته ی تازه شاید همش خواب وخیالی بوده . زمانی میرسد که دیگر یادی هم ازش نمیماند و تو عقب گرد میکنی به آهستگی ، بدون اینکه بفهمی و این بدترین اتفاقی است که در زندگی کسی میتواند رخ دهد.
Things you can do from here:
- Subscribe to هلیا using Google Reader
- Get started using Google Reader to easily keep up with all your favorite sites
۱۳۸۹ بهمن ۱۲, سهشنبه
غیراخلاقی
Sent to you by ali via Google Reader:
کتابهایی که دنیا "غیراخلاقی" مینامد، کتابهایی هستند که رسواییهای دنیا را به خودش نشان میدهند.
اسکار وایلد
Things you can do from here:
- Subscribe to Ahmad using Google Reader
- Get started using Google Reader to easily keep up with all your favorite sites
عادت
Sent to you by ali via Google Reader:
خلاصهي داستان فیلم جدید سامان سالور
Things you can do from here:
- Subscribe to Elnaz using Google Reader
- Get started using Google Reader to easily keep up with all your favorite sites
هتل کالیفرنیا – Eagles
Sent to you by ali via Google Reader:
در یک شاهراه بیابانی، نسيمی خنك لابلای موهايم
عطر گرم دود غنچههای شاهدانه، در هوا پیچیده بود
روبرویم در دوردست، چراغی سوسو میزد
سرم سنگین و دیدهگانم تار شده بود
باید شب را همانجا اطراق میکردم
زنی(1) در آستانهی در ایستاده بود
صدای زنگ ناقوس را شنیدم
و من با خودم فکر می کردم که
اینجا میتونه بهشت باشه یا جهنم!؟
آن زن شمعی روشن کرد و مرا به داخل راهنمایی نمود
صداهایی از انتهای راهرو میآمد
فکر می کنم که می گفتند…
به هتل کالیفرنیا خوش آمدید
جایی بسیار دوست داشتنی
با ظاهری بسیار دلفریب
اتاقهای زیادی در هتل کالیفرنیا هست
درهر موقع سال، می توانید اینجا جایی پیدا کنید
افکار او محصور و شیفته جواهرات/زیورآلات تیفانی بود و برای مرسدس بنز سر خم میکرد! (2)
پسرهای زیبای زیادی را دردور خود داشت که آنها را دوست خود مینامید!
طوریکه آنها در حیاط میرقصیدند، عرقی خوشایند را در تابستان بر پوستشان نشانده بود
بعضیشان می رقصند تا به یاد بسپرند و برخی برای از یاد بردن
و من هم کاپیتان(3) را صدا زدم …
لطفا شرابم(4) را بیاور
او گفت : ما از سال 1969 به بعد در اینجا چنین جنسی نداریم! (5)
و آن صداها هنوز از دور مرا صدا می زنند
و در نیمه شب بیدارم می کنند
تا که فقط بشنوم و آنها بگویند
به هتل کالیفرنیا خوش آمدید
جایی بسیار دوست داشتنی
با ظاهری بسیار دلفریب
اتاقهای زیادی در هتل کالیفرنیا هست
هر زمانی از سال، می توانید اینجا جایی پیدا کنید
آنها در هتل کالیفرنیا زندگی را ادامه می دهند
چه شگفتیهای خوشگلی، بهانه هایت را بیاور!
آینه هایی که بر سقف بود
و شامپاینی صورتی با یخهایی که در آن غوطهور بود
زن گفت: ما همه به میل خود اینجا زندانیایم (6)
و در اتاق ارباب ، آنها برای جشن جمع شدهاند (7)
با چاقوهای پولادی به هیولای درونی خود ضربه می زدند، ولی نمی توانستد آن هیولا را بکشند
آخرین چیزی که به خاطر میآورم این بود که
داشتم به سوی در فرار میکردم
باید راهی برای بازگشت پیدا میکردم
به جایی که قبلا در آن بودم
که نگهبانِ شب گفت : آرام باش
ما طوری برنامهریزی شدهایم تا دریافت کننده باشیم
تو هر وقت بخواهی میتوانی تسویه حساب کنی
ولی هیچ وقت نمیتوانی اینجا را ترک کنی!
================================
پ.ن:
بگمان مترجم این ترانه به شرح حال گروههای راک در اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 میلادی میپردازد. هنرمندانی که رهسپار ایالت کالیفرنیا و مرکز آن، شهر لسآنجلس میشدند تا مجالی برای ارائه خود و هنرشان بیابند اما در عوض در جو تجملگرای این شهر با معضلاتی از سوی استودیوها ویا شرکتهای ضبط موسیقی درگیر و درحین مبارزه با مشکلات مادی تسلیم خواسته آنها در مورد نوع موسیقی که میبایست بنوازند میشدند و عموما هم با بلای اعتیاد روبرو گشته و ندرتا پیشرفت مینمودند.
———————————————————-
(1) منظور از زن شهر لسآنجلس میباشد
(2) در این قسمت به مادی بودن و تجملاتی بودن زندگی در شهر لسآنجلس اشاره شده است
(3) ساقی/فروشنده مواد مخدر
(4) ماده مخدری که مصرف میکند، ماریجوانا
(5) پیشنهاد مصرف هروئین یا کوکائین
(6) منظور اعتیاد میباشد
(7) اشاره دارد بر جمع شدن افراد معتاد در یک اتاق جهت استعمال موادمخدر
Things you can do from here:
- Subscribe to بالاموزیک using Google Reader
- Get started using Google Reader to easily keep up with all your favorite sites
Centurion
Sent to you by ali via Google Reader:
"To truly defeat an enemy, you must know him better than yourself."
Things you can do from here:
- Subscribe to My Favorite Movies and Quotes using Google Reader
- Get started using Google Reader to easily keep up with all your favorite sites